کدامين سو
بارون...بارون...آخ که چه انتظارت را می کشیدم. آرامش روزهای پر تلاطم٬ موسیقی لحظه های بی آهنگ٬ می بویمت....می بویمت...و احساس می کنم شادی و تازگی عجیبی از حس نفس کشیدن ٬از حس زنده بودن... تو آمدی.برای آرامش٬برای تازگی٬تو می نوازی نوای حقیقی زندگیم را ٬و آرام می کنی سرعت گردش روزهایم را... این احساس عزیز....لذت بردن از باران....برگهای خیس....بوی تازه ی چمن....بوی خاک....چه ساده٬چه غریب٬کند میکند گردش لحظه ها را گاهی....و آرام می کند ٬لحظه ای ....و سکوت را می بخشد٬آنی.....و اندیشه ای و احساسی لذت بخش که ...آری٬من هنوز هم می فهمم آرامش قطراتت را...که هنوز هم لحظه ای هست٬که تمام خستگی هایم به در می آید.......و سرشار می شوم از حسی زیبا... می بویمت باران...می بویمت... می بویمت...پس باز هم ببار و بشوی تمام خستگی هایم را...
| Design By : Night Skin |

